داستان های کوتاه کوتاه کوتاه

معافیت از خدمت سربازی معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید
مترجم متن ۱۶ زبان
سایتهای خارجی را از این پس با زبان فارسی باز کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1388
آرزوهایی که حرام شد !!!

 جادوگری که روی درخت انجیر زندگی می کرد به لِستر گفت : " یه آرزو کن تا بر آورده کنم. "

لِستر هم با زرنگی آرزو کرد ، دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد بعد با هر کدام از این سه آرزو ، سه آرزوی دیگر کرد و آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی.

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو ، سه آرزوی دیگر خواست که تعداد آرزوهایش رسید به 46 یا 52 تا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد برای خواستن یک آرزوی دیگر تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به پنج میلیارد و هفت میلیون و 18 هزار و 24 آرزو !!

بعد آرزوهایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن، جست و خیز کردن و آواز خواندن و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر و بیشتر و بیشتر.
در حالی که دیگران می خندیدند و گریه می کردند، عشق می ورزیدند و محبت می کردند.
لِستر وسط آرزوهایش نشست، آنها را روی هم ریخت تا شد مانند یک تپه طلا و نشست به شمردن شان تا پیر شد و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بود.
آرزوهایش را شمردند حتی یکی از آنها هم کم نشده بود. همه شان نو بودند و برق می زدند.
بفرمایید چند تا بردارید، به یاد لِستر هم باشید که در دنیای سیب ها، بوسه ها و کفش ها، همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد.

------------------------------

مصلحت !!!

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت.

وزیر همواره میگفت : هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست.

روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد...

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیله ای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند.

زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست!!!

آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند ... اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !!!
به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد.
پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت :اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگی ام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!
وزیر پاسخ داد : پادشاه عزیز مگر نمی بینید ،اگر من به زندان نمی افتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند، بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!!! 

" پس هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست ! "

---------------------------

سلام سلام سلام

اولین پست سال هشتاد و هشت رو توی آخرین دقایقِ آخرین روز فروردین میزنم ٬ پس به افتخاااارم

امیدوارم که فروردین خوبی رو پشت سر گذاشته باشین ٬ تا سال نکویی در پیش باشه

امسال قرار بود که ( یعنی دوست جون های خش خشی گفته بودن ) چون که ماهی یه بار آپ می کنم ٬ مهم هم تولد بازی هاست ؛ یه توضیحات کوچولویی هم در مورد متولدین هر ماه بنویسم ٬ که متاسفانه قبل از سال تحویل که برای فروردین آپ می کردم ٬ یادم رفت

برای همین ایندفعه ای طولانی بودن پست رو به بزرگی خودتون ببخشید ٬ چون میخوام فروردین و اردیبهشت خش خشی رو با هم بذارم  ٬ از دفعه دیگه به موقع می نویسم

پس اول از همه بریم سراغ فروردینی ها خش خشی

فروردینی های خش خشی خیلی خوش ذوقن و اینکه خیلی شوق و ذوق دارن واسه انجام هر کاری !!

کلی دنبال کارهای هیجان انگیز میگردن و خیلی هم نترسن ! همشم دوست دارن چیز های جدید کشف کنن ٬ یا از هر چیز مشکوک و غیر مشکوکی سر در بیارن  !

خیلی کم صبر و طاقتن ٬ و خیلی عجله می کنن و همین باعث میشه زیاد مواظب خودشون نباشن !

و اینکه تولدی های فروردین مثل مریم جونم ٬ یاسمن خش خشی دوستانی‌ " قابل اعتماد و سخاوتمند، بلندنظر، بزرگوار، باگذشتی " هستن !!  دوستشون میداریم و موفق باشن !!

 

خب تولدی های بعدی متولدین مهم اردیبهشت !!! ( )

من نمیدونم چی شده که اینقد اردیبهشتی ها صفت های خش خشی دارن  به هر حال اینایی که میگم رو اینجا نوشته و خب البته که دوستای اردیبهشتی خش خشی من همه ی این ویژگی های خوب رو دارن !!  ولی اگه دیدین که نویسنده ی این پست عاری از این ویژگی هاست ٬ فکر نکنین من دروغ میگم هااا  خلاصه :

تولدی های خش خشی اردیبهشتی خیلی مهربونن ٬ ذاتا آدم های آرومی هستن و اینکه رابطه برقرار کردن باهاشون به آدم آرامش خاطر میده !!

این آروم بودنشون هم فقط به رفتارشون اختصاص نداره کلا تو زندگیشون هم آدم های خونسرد و صبورین !!

میگن متولدین خش خشی اردیبهشتی یه کم خیلی زیادی حسودن ( قبول نیست بدی هاشون رو هم گفتم ! البته حسودی خوبی به حساب میاد ) !! میگن لجبازن ٬ یعنی کلا" هرکاری رو بگی نکن ٬ حتما انجام میدن !! 

خیلی دلسوزن ٬ خیلی احساساتین ٬ خیلی خش خشین ( پارتی بازی  ) و اینکه دوستانی "  وفادار، صادق‌، بلند نظر و به شدت عاطفی ‌هستند "

متولدین‌ اردیبهشت‌ ماه‌ برای‌ دوستی‌ ارزشی‌ خاص‌ قائلند و به‌ دوستانشان‌ بی‌نهایت‌ وفادار می‌مانند. "

********

تولد همه ی اردیبهشتی ها خش خشی مبارک امیدوارم شونصد ساله بشین ٬ و به همه ی آرزوهاتون برسیــــــــــــد !! به ویژه : ناژین ٬ پریا ٬ شبنم ٬  محبوبه  ٬ علی رسائی ٬ پسر دایی میلاد   و ....

شهرزاد ٬ پگاه ٬ پوریا و رامین و همه ی بیست و هفت اردیبهشتی های خش خشـــــــی

سال خوبی داشته باشیـــــــن !!

 

----------------------

پ.ن : راستی یادم رفت بگم ... مرسی از روزنامه ایران به خاطر داستان اولیه خش خشیه " شل سیلور استاین "

پنجشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1388
!!! سال نو مبارک !!!

خداوندا !

   در این سالی که در پیش است

    نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای  لیکن 

              در آغاز طلـوع روشن سالی که می آید

                      کمک کن تا رها سازم ز خود

                        من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس

                                                      هزار و سیصد و اندوه

   خدایا مهربانم کن

              تو چشمان مرا با نور خود بگشا

                       تو لبخند رضایت را عطایم کن

                                     بفهمان زندگی زیباست

  خداوندا !

         تو راه سبز ایمان را نشانم ده

                      تو نیکی پیشه ام فرما

                             که راه حق صبورانه بپیمایم

                                    و هرگز من نباشم از زیانکاران

 

رفیقا ٬ مهربانا ٬ عاشقم فرما

          مرا در شط پر مهر گذشتت شست و شویم ده

                    تو پاکم کن ٬  قرارم ده

                              کریما دست های گرم و لبخندی عطایم کن

 

تو ای نزدیک تر از من به من

              اینک مرا دریاب، پناهم ده

                          تو ذکرت را عطایم کن

                                 که با یادت دلم آرامشی یابد

 

  حبیبا قدردان خوبی ام فرما   

     تو ای گرداننده دل ها و چشمانم

             تو ای تدبیر بر هر روز و هر شامم

                              تو چرخاننده احوال این دنیا

 

بگردان حال من را سوی آن حالی که می دانی 

 

 تو آرامش عطایم کن

             خداوندا نمی دانم چه تقدیری مرا فر موده ای اما

               برای مردمان خوب این وادی

  عطا فرما :

        هزار امید

              هزار و سیصد آگاهی

                    هزار و سیصد و هشتاد بهروزی

                              هزار و سیصد و هشتاد و هشت لبخند زیبا را ...  

 

*********

سال نوی همگی مبارک ٬ امیدوارم سالی پر از سلامتی ٬ موفقیت ٬ خوشبختی ٬ شادی ٬ دوستی ٬ عشق و همه ی چیز های خوب داشته باشید . سالی بهتر از همه ی سال هایی که گذشت ...

**********

پ.ن : دلم برای این قالب تنگ شده بود . به مناسبت عید موقتا قالب رو عوض کردم !

پ.ن ۲ : تولد ستایش ٬ مامانم ٬ فاطمه ٬ مریم ٬ امیر علاء و همه ی اسفندی های خش خشی مبــــــــارک ! امیدوارم سال خوبی داشته باشن و به همه ی آرزو های خش خشیشون هم برسن

پ.ن ۳ : تولد مریم عزیزم و همه ی فروردینی ها گل هم پیشاپیش مبـــــــارک ! امیدوارم موفق باشین ٬ به خصوص مریمی المپیادی که امیدوارم مرحله دومم مثل مرحله اول قورت بدی و کلی بهت افتخار کنیـــــــــــم  - البته واسه همه المپیادیامون همین آرزو رو دارم ها -

پ.ن۴ : مرسی از این وبلاگ ٬ به خاطر این شعر خش خشی و معذرت از شاعر این شعر به خاطر عوض کردن تاریخ

خوب و خوش و سلامت و خش خشی و موفق باشین

همین

 *************

ادامه ی پست سال نو !!! برگینه !!!

 

یکشنبه 27 بهمن ماه سال 1387
آدمخوار !!!

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند.

هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزء تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."

آدمخوار ها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد! از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!!!

-------------------------------------

رهایی

شاگردی از استاد پرسید : من چگونه میتوانم به رهایی برسم و رستگار بشوم ؟
استاد پرسید: کی تو را بسته ؟
شاگرد پاسخ داد : هیچ کس مرا نبسته !
استاد گفت: پس از چه رهایی می طلبی؟

--------------------------------------

سلام سلام سلام

خوبین خوشین سلامتین ؟؟ آقا ( یعنی خانم ها و آقایون !! ) آدم بد قول دیدین ؟! خب ببینین

مرسی واسه کامنت های پست قبلی ٬ مرسی از ممد و پویان که بلاخره به وبلاگه افتخار دادن و اومدن و کامنتیدن  مرسی سینا و سولی که بعد شونصد سال دوباره اومدن اینطرف هااا مرسی مریم و فرشته  که یادآوری کردن  خجالت بکشم  و مرسی از علی که لطف دارن و اینا  و خلاصه مرسی از آزاده و ملیکا و ستاره و متین و  احسان و دوستای جدید و غیره و اینا !!

خب من قول داده بودم که وسط بهمن آپ کنم ٬ که پست ویژه ی تولد بهمنی ها بزنم ! ولی خب متاسفانه پستم ویژه نشد  خلاصه که به بزرگی خودشون ببخشن و اینا ...

اول تولد دایی جونم  رو به طور مخصوص تبریک میگم ... و از همین جا معذرت خیلی زیاد که نشد تبریک بگم و اینا ! کلا من رو عفو کنین ! پشیمونم 

بعدشم تولد مسعود ٬ آیدین ٬ فرنوش ٬ نرگس و حمید که تا امروز تولدشون بود و اینا مبارک باشه کلی ... ببخشید نشد واسه هیچ  کدومتون تقریبا تولد بازی داشته باشیم ٬ دفعه ی دیگه که دنیا اومدین ٬ ایشالله جبران می کنم ! خوب و خوش و سلامت و خش خشی باوشیـــــــــــن 

 

بعدش در این میان به موضوع خش خشی ای بر خورد می کنیم که :

بله  ولنتاین عشقولی رو هم به همه تون می تبریک !  و امیدوارم تا یه عالمه ی همیشه !!! عشقولانه ی خش خشی بمونیــــــــن  

بعد ٬ بعد از این میان برنامه دوباره میریم سراغ ادامه ی بهمنی های خش خشییی که در آینده تولدی میشن و اینا و امیدوارم بتونیم براشون تولد بازی داشته باشیم  تولد سینا ٬ ملیکا ٬ عباس ٬ نیوشا ٬ شهاب و متین و کلا هرکی که بهمنیه مبارک باشه و خلاصه شما ها هم شونصد سال زنده وخوب و خوش و سلامت و خش خشی باوشیـــــــــــــــن

دیگه همینا دیگه  بای بای بای تا دفعه بعدیییی

--------------------------

پ.ن  : به آزاده -- برای چه چیز دیگه ؟!  بعدشم نه واسه ی تولد ها از جی ۵ استفاده نمی کنم ٬ در این زمینه بیشتر جعبه ی لایتنر کمکم میکنه

پ.ن ۱ : به سینا -- نه نرفتم وردپرس که ٬ یعنی کلا نرفتم دو تا وبلاگه خب یکی این ٬ یکی هم این   بازم اینورا بیا در ضمن